نمیکیژی تاب ساقی راوړه نن شراب ساقی
نمیدونم واسمون چه خوابی دیده روزگار
نمیکشم دیکه مانتی مهتاب را
نمیدونم
نمیکنه نمیکنه دختر بازی نمیکنه
نمیچینم گلی که خار داره دلبر
نمی دانم چه منزل بود
نمیدونم فدا
نمی چا واوریدو پریاد
نمیشه سفره دل را کنم باز
نمیدانم خبر داری نداری
نمیدانم خبر داری نداری حسن کریمی
مهرول نمی